حسین خوش سیرت شالدهی//
ماجرا از فضای پرشورِ برنامه عادل فردوسیپور آغاز شد؛ جایی که بحثهای فنی پیرامون عملکرد تیم ملی، به تقابلهای شخصی بدل گشت. در حالی که علی دایی با نگاهی از بیرونِ کادر، به اظهارات بحثبرانگیز علیرضا بیرانوند درباره ساخت مجسمه برای امیر قلعهنویی واکنش نشان داد، واکنشهای متقابل نیز از حد نقد فراتر رفت. اما آنچه این ماجرا را از یک بحث فوتبالی به یک بحرانِ رسانهای تبدیل کرد، مقاله منتشر شده در روزنامه خراسان بود؛ مقالهای که با فراتر رفتن از مسائل فنی و اخلاقی، به جای تحلیلِ رفتارها، به شخصیت و سوابق شخصی بیرانوند حمله کرد و او را به مسائلی متهم نمود که هیچ ارتباطی با عملکرد فوتبالی وی نداشت.
فراتر از فوتبال: وقتی شخصیت جایگزین عملکرد میشود
در دنیای حرفهای، نقد باید بر پایه «عملکرد» باشد، نه «شخصیت». وقتی رسانهای به جای تحلیل جایگاه یک بازیکن، به پروندههای شخصی، مدارک تحصیلی یا مسائل مربوط به سربازی او میپردازد، در واقع از مسیر اصلی بحث خارج شده و به «فرافکنی» روی آورده است. حمله به سوابق شخصی بیرانوند، نشاندهنده ضعف در استدلالهای فنی است؛ چرا که وقتی نمیتوان بر سر یک موضوع فوتبالی با بازیکن به توافق رسید، تنها راه باقیمانده برای تخریب، باز کردن پروندههای شخصی اوست.
حقِ پاسخگویی؛ از حقِ کنایه تا حقِ دفاع
باید میان دو مفهوم تمایز قائل شد: «حقِ نقد» و «حقِ پاسخ». اگر علی دایی به عنوان یک اسطوره، حق دارد با لحنی کنایهآمیز به دیدگاههای نسل جدید واکنش نشان دهد، علیرضا بیرانوند نیز به عنوان یک بازیکن حرفهای، حق دارد در برابر حملاتِ بیرحمانه، از جایگاه خود دفاع کند. برخورد با پاسخهای بیرانوند تحت عنوان «بیاخلاقی»، در حالی که کنایههای طرف مقابل را بخشی از «تجربه و بزرگواری» تلقی میشود، نشاندهنده یک استانداردهای دوگانه است. فوتبال ایران به «اخلاقِ نقدِ دوجانبه» نیاز دارد، نه به یک فضای «اسطورهپرستی یکطرفه» که در آن بزرگترها حق کنایه دارند و جوانترها حق دفاع.
اسطورهسازی در برابر واقعیتهای نسل جدید
بیرانوند نماینده نسلی است که با چالشهای متفاوت و سختیهای متمایز، به جایگاه فعلی خود رسیده است. تلاش برای ساکت کردن این نسل با استفاده از ابزارهایی نظیر «وطنپرستی» یا ارجاع به وقایع تاریخی، نشاندهنده نگاهی تمامیتخواهانه به فوتبال است. اسطوره بودن نباید به معنای داشتنِ «مصونیت از نقد» یا «مجوز برای تخریب نسل بعدی» باشد. برعکس، بزرگان فوتبال وظیفه دارند با الگویی از اخلاق حرفهای، فضای امنی برای رشد بازیکنان جوان فراهم کنند، نه اینکه با تکیه بر جایگاه خود، بر آنها فشار روانی وارد کنند.
سخن پایانی
حقیقت در زمین بازی و بر اساس عملکرد نهفته است، نه در دادگاههای رسانهای و حملات شخصی. فوتبال ایران به بازگشتِ احترام متقابل نیاز دارد. ما به اسطورهها برای الهام گرفتن نیاز داریم، اما باید بدانیم که هیچ اسطورهای بزرگتر از حقیقت و عدالت نیست. اگر میخواهیم فوتبال ایران دوباره به شکوه خود برسد، باید از «جنگ کلامی» دست بکشیم و به جای تخریبِ نسل جدید، به ساختنِ پیوندی میان تجربه و انرژی برگردیم.











